محمد بن حسين البيهقي
923
تاريخ بيهقى ( فارسي )
داشت و بدانسته 1 كه خذ العيش و دع الطّيش 2 ، و داد از دنياى فريبنده ببايد ستد ، و راه ديگر گرفت و خوش بزيست و خوش بخورد . و شمّامه 3 پيش بزرگان بود ، چنان كه هر مجلس كه وى آنجا نبودى به هيچ نشمردندى 4 . و حالى 5 داشت با بو سهل زوزنى به حكم مناسبت در ادب ، و پيوسته بهم بودندى و شراب خوردندى . و اين روز قاضى منصور پگاه 6 رفته بود و بنشاط مشغول شده و شراب نيك [ ويرا ] دريافته 7 ، بو سهل سوى او قطعهيى شعر فرستاد و وى در حال جواب نبشت بر آن روى 8 ، بو سهل ديگر نبشت و وى هم نبشت ، و نيامد و روز بگذشت . من در حسرت آن قطعات بودم تا آنگاه كه بدست بازآمد . و سبب يافتن آن افتاد كه فاضلى از خاندان منصور خاسته بود 9 نام او مسعود و اختلاف 10 داشت نزديك اين قاضى و هر چه ازين باب رفتى تعليق كردى 11 . و چون كار هرات شوريده 12 گشت ، اين فقيه آزاد مرد از وطن خويش بيفتاد و گشتاگشت - 13 رفت تا نزديك ارسلان خان 14 پسر قدر خان كه ملك تركستان بود و سالها آنجا بماند در نيكو داشت 15 هر چه نيكوتر كه مرد يگانهء روزگار بود در علم و تذكير 16 . و چون ديد كه كار آن پادشاهى از نظام بخواهد گشت ، از تعصّبى 17 كه افتاد و دو گروهى 18 ميان برادران و خويشاوندان ، و للعاقل شمّة 19 ، دستورى 20 خواست تا اينجا آيد و يافت 21 و بيامد در سنهء ثمان و ثلثين و أربعمائة 22 و دلهاى خاصّ و عامّ اين شهر بربود بشيرين سخنى ، و قبول و اعزاز و تقرّب يافت از مجلس ملك و بدين سبب وجيه 23 و منظور گشت ، و امروز در سنهء إحدى و خمسين و أربعمائة 24 وجيهتر شد به نيكو نگريستن سلطان معظّم ابو المظفّر ابراهيم ، ادام اللّه سلطانه 25 . و كارش برين بنماند كه جوان است و با مروّت و شگرفى 26 ، و چون مرا دوستى است به كار آمده 27 و معتمد و چون ممالحت 28 و مذاكرت افتاد درين تاريخ نام او بياوردم و شرط دوستى نگاه داشتم . الابيات التى كتبها الشّيخ ابو سهل الزّوزنىّ 29 ايّها الصّدر الّذى دانت لعزّته الرّقاب